گره های نگاهم به تو کور شده بود.چه سخت بود باز کردن این کلاف پیچ پیچ.دستانم پینه بستند از باز کردن هر رج از این تن پوش بی قواره که هر تکه اش را یکی از راه نرسیده بافت تا قامت من و تو را بپوشاند.پیر شد چشمانم از بس که این کلاف را باز کرد تا دوباره تن پوشی ببافد قد قامت نحیف عشقت تا گرم و ایمن بمانی از سرمای این روزگار.آخر چه شد ؟سر بلند کردم و دیدم که تو با لبخندی به من طرحی از عشق میبافی بر قامت دیگران.پشیمان نیستم چون در این راه من بافنده ای ماهر شدم که هر نقشی را به استادی به هر قامتی اندازه میکنم و تو هنوز هیچ نبافته به دنبال طرحی برای عشقت میگردی.ساده تر بگویم تو هنوز اندر خم یک کوچه عاشقی مانده ای

/ 1 نظر / 11 بازدید
سالیناز

سههههههههههههههههلیوم عسیسم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود [ماچ]